۱۳۹۰ تیر ۹, پنجشنبه

به احترام مجنون!


     وقتی همه جا تاریک باشد و ظلمت موج بزند، دیدن ظاهر اشیا امکان ندارد؛ ما دیگر نمی توانیم پرواز پرنده ها را ببینیم، شگفتن گلی را تماشا نمایم و چهره های اطرافیان و وابستگان خود را بشناسیم. طلوع و غروب خورشید برای ما یکسان است و ما هیچگاه خورشید را در هنگام طلوع نمی بینیم که همانند عروسی زیبا، با ناز و کرشمه سر بر می آورد و نیز آن را هنگام غروب نمی توانیم ببینم که بارنگ طلایی اش چقدر دوست داشتنی است. اما در ورای این ظلمت ظاهری عالمی دیگری نهفته است؛ عالمی که روشن است و صفا و صمیمیتی خاصی دارد. وقتی در تاریکی ظاهری و روشنایی درونی بسر ببری همه بتو مهر می ورزند و شفقت و مهربانی شان را ابراز می دارند. تو در دنیای خود همانند یک فرشته؛ صاف، مهربان و دوست داشتنی هستی و همگی دوست دارند دستت را بگیرند و با تو همدلی بکنند. دنیای خودت برایت آشنا و مانوس است، تمام رازها و رمزهایش را می دانی و در حضور خلوت انس رازهایت را با دیگران شریک می سازی. تو هستی با عالمی از خود و برای خود.
 عجیب زمانی است که تو از دنیای درونی ات به دنیای بیرونی پا بگذاری. دنیای غریب و نا آشنا. اینجا تو غریبه هستی، هیچکس را نمی شناسی، حتی نمیدانی چهره مادر چگونه است، زنت چه قیافه ی دارد و دختر خردسالت که با صدای کودکانه اش بارها برایت شعر و قصه خوانده بود چه شکلی است. انبوه از آدمها برایت دست تکان می دهند، در زیر قدمهایت گل می پاشند و برایت تبریک میگویند از اینکه توانسته ای بینایی ات را بدست بیاری. اما تو هیچکس را تشخیص داده نمی توانی، نمی دانی چه احساسی داشته باشی، فقط گنگ و ساکت همه را نگاه می کنی. راستی برای اولین بار که چشمت را گشودی مورچه ی تو را راه رفتن و زندگی کردن را یاد داد، تو مدیون مورچه نیز هستی. ساکت و آرام در جایت ایستاده ای، دستها از تو می خواهند به طرف شان بیایی و تو آرام و شمرده گام بر می داری و نزدیک می شوی. کم کم برای اولین بار می بینی که مادرت، زن و دخترت و دایی ات چطور قیافه های دارند. برای اولین بار خانه ات را می بینی و با باغچه خانه ات آشنا می شوی. کتابهایت را می بیبنی که باخط بریل نوشته شده اند، مثنوی را می بینی؛ با خط قدیمی و جلد چرمی.
دنیای بیرون تو را با تجربه های جدید آشنا می کند، تجربه های سخت و طاقت فرسا. تو وقتی به دختری که از شاگردان ات هست و سالها نتوانسته ای چهره اش را ببینی، دل می بندی، در عین حالی که احساس عاشقانه را تجربه می کنی، فراق نیز به سراغت می آید و زن و دختر و بالآخره مادرت تو را رها می کنند. دنیای بیرونی به یکباره تو را از گذشته ات دور میکند، تو یکسره پیوندت را با گذشته می بری و زندگی جدید، در دنیای جدید برای خودت می سازی. زندگی در تنهای و با خود بودن تو را دیگر گون می سازد. فضای غریب و نا آشنای جدید دلت را می گیرد و تو همانندی و تشابهی با هیچکسی نمی بینی. بازهم مجبور می شوی به دنیای درون پناه ببری. بازهم دنبال مثنوی می روی و دوباره احساس عارفانه در وجودت زنده می شود. دوباره از خداوند فرصت زندگی و بازگشت به دامان پر محبت خانواده را می خواهی. از تنهایی خسته شده ی و درد فراق زمین گیرت کرده است. دوست داری دوباره با دخترت در کوچه ها بازی کنی و راستی تو بید مجنون را دوست داشتی، اعتقاد داشتی که برایت شانس می آورد. اکنون تو خود نیز همانند مجنون از درد فراق ناله میکنی و شور وصال در درونت دوباره زنده شده است، اما آیا می توانی به وصال برسی؟ می توانی ... ؟
« بید مجنون 1383» ساخته ی مجید مجیدی را دیدم و جملات فوق را بعد از دیدن آن نوشتم. من دوست دارم مجیدی را به عنوان « انسانگرا ترین فلمساز ایرانی» بشناسم. فلمهای او سرشار از انسانیت هست و تم اصلی تمام فلمهایش را تاکید بر انسانیت انسان،  تشکیل میدهد.از« بچه های آسمان» تا « رنگ خدا» و « آواز گنجشک ها» و بالآخره« بید مجنون»؛ همه بر انسانیت قهرمان فلم تاکید دارند. قهرمانهای مجیدی در زندگی با مشکلات و رنجهای فراوانی روبرو می شوند، تلخی های زیادی را در زندگی می چشند ولی هیچگاه حقارت و ذلت را نمی پذیرند و انسانیت شان را به هیچ قیمتی از دست نمی دهند.
مجیدی در قصه گویی ساختار کلاسیک سینما را پیروی میکند، ولی درامهایش از قدرت فوق العاده و جذابیت بسیار بالای برخور دار است. او بیشتر از صحنه های ریالستیک استفاده می کند و این موضوع در نزدیکی فلم هایش به زندگی واقعی تاثیر فروانی گذاشته است.« بید مجنون» ساده و روان است و از همه مهمتر از سینماتوگرافی بسیار عالی برخوردار است. رنگ ها و نور بصورت بسیار نرم و ملایم هستند و تا آخرین لحظه فلم، چشمهای را خسته نمی سازد.« بید مجنون» از جمله فلمهای است که اگر دوباره ببینم بازهم لذت خواهم برد.

۱۳۹۰ تیر ۷, سه‌شنبه

نقدی بر وضعیت کنونی سینمای افغانستان

سینما هنر بزرگ و گسترده یی است که پیوند ژرف با هنر های دیگرمانند: موسیقی، نقاشی، پیکر تراشی، رقص، تمثیل، شعر و ... دارد و بیانگر رویکرد های چند گانه در حوزه روانشاختی، فلسفه، زیبایی شناسی و موارد دیگر است.
باتوجه به این رابطه ی چند سویه (و همه سویه) با هنر، فلسفه، فناوری و ... ارایه تعریف جامع و مانع که بتواند شناخت مجموعی از هنر سینما یا "هنرهفتم" را بیان نماید، کار دشوار و پیچیده یی است؛ زیرا بزرگی و گسترده گی این هنر شگفتی انگیز سبب می شود تا نتوان تعریف همه پذیر از آن ارایه داد.
اگر بحث در باره ی توجیه ی هنر سینما را به فرصت فراگیر و گسترده تری واگذار کنیم و از حاشیه روی بپرهیزیم، بهتر است نقبی بزنیم به سوی وضعیت کنونی سینمای افغانستان که مثل هنر های دیگر (و حتا بیشتر از دیگرهنرها) دچار نابه سامانی های زیر است:
1- هرزه گرایی:
بیشتر تولیدات سینمایی در کشور ما دچار هرزه گرایی است؛ یعنی این هرزه گی و هرزه گرایی هم در عرصه ی محتوا وهم در زمینه ی تکنیک موجود است. (باید گفت که بحث فرآورده های سینمایی تا حدی خوب باتوجه به امکانات دست داشته جدا از این مسأله است) این هرزه گرایی، مشمول ارائه محتوای بسیار پیش پا افتاده، عوام زده و بازاری است که نمونه هایش را به فراوانی می توان در حوزه ی تولیدات روزمره بازیافت.
2- هندی زده گی:
هندی زده گی و بازتاب تصورات سینمای تجارتی هند (آن هم به گونه ی ناقص) و تقلید کور کورانه از فضای فلم های هندی، ناهنجاری فزاینده یی دربرابر رشد هویت واقعی سینمای افغانستان است. این رویکرد منفی (هندی زده گی حاد و گاه مزمن) در بیشتر تولیدات ویدیویی و تاحدی هم سینمایی محسوس است.
افزون براین، در برخی فلم های پشتو که تازه تولید شده اند، نوعی رویکرد "پاکستانی گرایی" نیز به مشاهده می رسد که واقعن بیننده ی جدی را دچار "تهوع مزاج" می سازد.
نبود شناخت از هویت سینمای افغانستان:
هنوز متأسفانه به جز از چند سینماگر انگشت شما در کشور، شمار دیگری از سینماگران (به ویژه آنانی که به گونه ی غیر حرفه یی وارد سینما شده اند) تا اکنون نمی دانند که هویت سینمای افغانستان چیست و بازتاب واقعیت فرهنگی ما در پیوند با سینما کدام است.
از دید من، یکی از عواملی که سبب شده تا هویت سینمای کشور ما دچار بحران واقعی شود، همین نبود درک و نبود شناخت درست از این هویت است.
من در این باور با شماری ازسینماگران کشورم هم عقیده ام که هنوز هویت واقعی سینمای افغانستان به گونه ی سامانمند شکل نگرفته است؛ اما پاسخم به این عزیزان این است که هویت واقعی سینمای را کی باید بسازد؟ بی تردید این هویت، با ساخته های جدی و ژرف سینمایی پدید می آید، نه این که ما هرروز دنبال بازتاب مفاهیمی در سینما باشیم که ما را از هویت مان دور می کند و به جای آن بحران هویت سینمایی را تقویت می نماید.
عدم گزینش محتوای خوب:
چالش دیگری که در برابر سینمای افغانستان( به ویژه شماری از سینماگران کشور) قرار دارد، عدم گزنیش موضوع و یا محتوای خوب است.
این چالش بیشتر دامنگیر برخی از سینماگران غیرحرفه یی و تاحدی هم سینما گران حرفه یی است.
مشکل عمده در عدم گزینش محتوای خوب به نظر من در وهله ی نخست از عدم فهم و نداشتن نگاه ژرف به مسأله ناشی می شود؛ در حالی که افغانستان با توجه به بحران ها و فاجعه هایی که پشت سرگذارده، مجموعه ی بی نظیری از موضوعات و مفاهیم بازتاب نداده شده است که اندکی اگر دقت شود، موضوعات بکری را می توان در تأریخ گذشته و معاصر این کشور ( در زمینه های مختلف) دریافت که هر یک به نوبه ی خود، می توانند مفاهیم گوناگونی را برای مخاطبان در داخل و بیرون از کشور ارایه بدهند.
کمبود امکانات:
کمبود امکانات اقتصادی و نبود سرمایه گذاری درست در عرصه سینمای افغانستان و هم چنان کمبود ابزار و فنآوری های تکنیکی، از مهم ترین چالش ها فرا راه سینماگران و عدم شکل گیری فرآورده های سینمایی بهتر است.
جای یادآوری است که برخی از فرآورده های سینمایی تا حدی هم خوب که در کشور تولید می شوند، بیشترشان با امکانات محدود و عدم سرمایه گذاری مواجه اند، و این تنها تلاش و ذوق دست اندرکاران آن است که با پی گیری وپشتکار، به پیروزی های محدودی در این عرصه نایل می آیند؛ یعنی نه دولت و نه نهاد های مسؤول در این عرصه توجه می کنند و نه هم منبع مشتخصی برای تمویل و سرمایه گذاری در این زمینه وجود دارد.
کمبود هنرپیشه های زن:
کمبود هنرپیشه های زن، به دلیل موجودیت سنت های دست و پاگیر در جامعه و برداشت بدی که از حضور زنان هنرپیشه در افغانستان وجود دارد، چالش عمده ی دیگری است که در برابر سینماگران کشور وجود دارد و به همین دلیل است که سینمای افغانستان، بیشتر سینمای مذکر است و زنان هنرپیشه در آن (به جز از چند ساخته ی سینمایی) نقش حاشیه یی دارند و به شدت سینمای افغانستان با بحران حضور زنان هنر پیشه رو به رو است.
 چند نکته ی قابل تأمل:
با توجه به آن چه به گونه ی فشرده گفته شد (و هنوز موارد ناگفته شده ی دیگر هم وجود دارد) سینمای افغانستان با وجود تمام چالش ها و مشکلاتی که دارد، فرآورده های خوب سینمایی مانند: "اسامه" به کارگردانی "صدیق برمک" "خاک و خاکستر" به کارگردانی "عتیق رحیمی"، "من اسب می خواهم نه زن" به کارگردانی" همایون پاییز"، "سیبی از بهشت" به کارگردانی و نویسنده گی "همایون مروت" ۹۰ دقیقه،محصول سال ۱۳۸، فلمی کوتاه به نام "خشخاش in the name of opium "از سید جلال حسینی ۱۵ دقیقه، محصول ۱۳۸۹، سرپناه ، فلم انیمیشن نقاشی متحرک به کارگردانی محسن حسینی ۵ دقیقه محصول سال ۱۳۸۵، جاده ی یکطرفه فلم کوتاه ۳۰ دقیقه یی از ساخته های "بصیر سنگی" را نیز شکل داده است که هر کدام با توجه به فضای ویژه ی خود و رویکرد های مبتنی برنوع نگرش تولید کننده گان آن از ارزش و اهمیت ویژه یی برخوردار اند.
گروه سینمایی "جامپ کات" (که جلال حسینی نیزاز همین گروه است ) کارشان نیزجذاب وجالب است . به نقل از"صدیق برمک"فلمسازمطرح کشور:"جوانانی در این گروه سینمایی(جامپ کات) گرد هم آمده اند که قالب ها را می شکنند و درعصر بی باوری ها، باور می آفرینند. کار های شان موج جدیدی از اندیشه های بی باکیست که تا حال در این کشور تکرار نشده است". (1)
اما باید گفت که بسنده کردن به این موارد، به هیچ روی بازگو کننده ی عدم توجه بر چالش هایی نیست که فراوری سینما و سینماگران افغانستان وجود دارد.
نویسنده: جاوید فرهاد
منبع: سایت جاویدان

۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

سه رباعی از خیام


دیشب یک نسخه الکترونیکی از رباعیات خیام را می خواندم، در بین رباعی های که در این نسخه آمده بود  سه رباعی که در زیر می آید به نظرم جالب و پر مفهوم  و به ذوق و سلیقه ام برابر آمد. به همین خاطر وسوسه شدم که آنها را در اینجا بگذارم.

  1.  
دوران جهان بی می و ساقی هیچ است
بی زمزمه ساز عراقی هیچ است
هرچند در احوال جهان می نگرم
حاصل همه عشرت است و باقی هیچ است 

  1.  
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است
  1.  

می نوش که عمر جاویدانی این است
خود حاصلت از دور جوانی این است
هنگام گل و مل است و یاران سر مست 
خوش باش دمی، که زندگانی این است

۱۳۹۰ خرداد ۲۵, چهارشنبه

سینمای افغانستان؛ دیروز، امروز و فردا


 با وجود که از عمر سینما در افغانستان بیش از نیم قرن میگذرد، اما این هنر هنوز در این کشور جنگ زده جای پای مستحکم و استواری برای خود پیدا نتوانسته است.  سینماگران افغانستان به دیروز سینمای شان ( بخصوص دهه شصت) می بالند و برای امروز مرثیه می خوانند و به فردا امیدوارند.
سینمای حال حاضر افغانستان یک سینمای بحران زده و ضعیف است که در مقابل فلم های وارداتی هندی، آمریکایی و ایرانی توان مقابله را ندارد. خوراک بازار سینمای افغانستان را بیشتر فلمهای هندی تشکیل می دهد و سهم ناچیزی از این بازار به فلم های که در افغانستان به« فلمهای بازاری» مشهور است، می رسد.
اما مدتی است  سینما در افغانستان کمی توجه آدمهای کلان این جامعه را جلب کرده است و آنها بطور ناگهانی سینما را پیدا کرده و از آن خوش شان آمده است. وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان طی نشست های گوناگونی که با سینماگران داشت بالآخره حمایت برگزاری « نخستین سیمینار سینما در افغانستان» را بدوش گرفت و در روز نخست این سیمینار که من متاسفانه نتوانستم شرکت کنم، وزیر اطلاعات و فرهنگ نیز حضور یافته بود وبرای سینماگران کشور سخنرانی کرده بود. من نمی دانم در روز اول این سیمینار چه کسانی سخنرانی کرده است و چه ها گفته است ولی در روز دوم توانستم شرکت کنم و بعضی چیزها را این جا می نویسم.
این سیمیناردوزه از 23 تا 24 جوزا ادامه داشت و در روز دوم آن داکتر عبدالواحد نظری رئیس شورای عالی مطبوعات و استاد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه کابل سخنرانی کرد. آقای نظری به زبان پشتو سنخرانی نمود و من حتی یک کلمه هم نفهمیدم که چه میگوید. سپس جوان شیر حیدری رئیس اتحادیه سینماگران افغانستان سخنرانی نمود و تاریخ تشکیل اتحادیه سینما را بر رسی نمود. او گفت اتحادیه هنرمندان افغانستان در سال 1359 از طرف دولت ایجاد و تمویل شد و با ظهور طالبان پایان یافت. بعد از طالبان اتحادیه سینماگران به صورت مستقل بوجود آمد که تاکنون نمایندگی هایش را در ولایات هرات، بغلان و ننگرهار و در کشورهای هالند، آلمان و کانادا ایجاد کرده است. سخنران بعدی این سیمینار یک جوان تازه فارغ از رشته سینما بنام عصمت الله ظفری بود. او سخنرانی اش را با عنوان« سینما و دموکراسی» آغاز کرد و دموکراسی را به مثابه یک امر سیاسی تعریف کرده و گفت آزادی بیان در سینما در حدود قوانین تعیین می شود او همچنین گفت آزادی بیان در سینمای افغانستان تقلیدی و کورکورانه است و این سینمای افغانستان را نه تنها که به جلو نمی راند بلکه به انحطاط می برد. او همچنین از دولت مردان افغانستان انتقادکرد و گفت آنها سینما را باور ندارند و اگر از آنها امتحان سینما گرفته شود ،هرچند از سینماگران نقل هم بگیرند، در چانس دوم کامیاب می شوند. او نیز گفت ما باید از سینمای بازاری و بی محتوا جلوگیری کنیم و تلاش کنیم که فلمهای معیاری بسازیم.
بعد از آن محمود آریوبی آمر دیپارتمنت سینمای دانشکده هنرهای زیبا سخنرانی خود را تحت عنوان« نیازفردای سینما افغانستان» آغاز کرد و گفت ما باید در آینده یک سینمای رسالتمند بوجود بیاوریم و توجه خود را روی فلمهای با موضوعات اجتماعی متمرکز کنیم. او همچنین بر بلند بردن ظرفیت سینماگران و توجه به نسل جوان سینماگر تاکید کرد.
در بخش نظر خواهی اکثریت قریب به اتفاق اشتراک کنندگان با حرف های احساسی و بی مزه فضای سیمینار را خسته کن کردند و اکثر شان بدون کدام درک واضح از سینما حرف زدند. بیشتر این حرف ها مرثیه های بود که برای ده سال گذشته سینمای افغانستان خوانده شد و اکثر پیچه سفیدان و ریش سفیدان سینما همدیگر را به باد انتقاد گرفتند. با وجود تمام اینها گفته می شد این بهترین سیمیناری بوده که تاکنون برگزار شده است. در اخیر یک هیئت رئیسه قطع نامه بلند بالای را صادر کردند و گفتند این قطع نامه بسیار سریع نوشته شده است و شاید در نهایت تغییراتی روی آن بیاید. من امیدوارم که بتوانم قطع نامه نهایی را پیدا کرده و در اینجا برای همه بگذارم.
با وجود که مواد قطع نامه اشتراک کنندگان را خوشحال و امیدوار ساخته بود، ولی همه شان نسبت به عملی شدن آن شک و ترید داشتند. چرا که در افغانستان ما عادت داریم همانند ماشین حرف بزنیم و همانند مورچه عمل کنیم. روز دوم این سیمینار ساعت 5.30 دقیقه بعد از چاشت با خواندن قطع نامه ابتدایی، پایان یافت.

۱۳۹۰ خرداد ۱۹, پنجشنبه

جنگ پایان ناپذیر تریاک!


  نگاهی به فلم جنگ تریاک
جنگ امروزه براي هر افغان يك چيزي عادي شده است. ما دیگر به جنگ عادت كرده ايم و به زندگی در فضای جنگ خو گرفته ايم؛ جنگی كه سالهاست با تروریسم و ترياك آغاز شده  است و پايان نا معلومي دارد. شاید تاکنون هر کدام از ما  فلمهای زیادی در این موضوع دیده باشیم حد اقل در حد هندی و افغانی آن، ولی فکر میکنم هیچکدام از این فلمها ما را وادار  به تفکر در باره «تریاک»، «مافیا» و «تروریسم» نکرده است. اما در این میان فلم « جنگ تریاک 2008» صدیق برمک روایت متفاوتی دارد.
      قصه ی فلم جنگ تریاک در افغانستان اتفاق می افتد: دو  عسکر سفید و سیاه پوست آمریکایی بعد از سقوط هلیکوپتر شان در یک روستایی کوهستانی و مین گذاری شده، به دنبال جایی امنی در مناطق اطراف می گردند؛ تا اینکه در یک مزرعه تریاک یک تانک کهنه و فرسوده روسی را می بینند و به خیال اینکه طالبان آنجا هست،‌ شروع به تیر اندازی میکنند؛ غافل از اینکه بجز از یک خانواده دهقان و فقیر افغان دیگر کسی آنجا نیست. سرباز سیاه به دنبال فرصتی است تا  از دست همکار سفیدش که رتبه ی نظامی اش از او بلند تر است فرار کند؛ چرا که عسکر سفید زخمی او را به زور اسلحه وادار میکند تا او را به دوش خود حمل کند. آن دو باهم سر ناسازگاری دارند ولی بخاطر نیاز به همدیگر در یک سرزمین نا آشنا و بیگانه، مجبور هستند همدیگر را تحمل کنند.
    صدیق برمک در سال 1962 در پنجشیر به دنیا آمد، مکتب را در لیسه امانی خواند، امتحان کانکور داد و در دانشکده ساینس قبول شد. بخاطر علاقه به سینما ساینس را رها کرد و خرد سال ترین عضو اتحادیه سینماگران شد. در بین سالهای 1982-1987 به روسیه رفت و کارگردانی سینما را در دانشگاه سینمایی مسکو خواند. بعد از فراغت از مسکو به افغانستان برگشت و مدتی در دره پنجشیر به صف مجاهدین پیوست و جهاد کرد.
     صدیق برمک در کارنامه هنری خود دو فلم بلند  داستانی( اسامه 2003) و (جنگ تریاک 2008) و فلمهای کوتاه ( بیلیارد 1362)، (دایره 1363) و ( بیگانه 1365)  را به ثبت رسانده است. او دو فلم مستند بنامهای ( حدیث فتح) و (فاجعه پژمردن)  نیز ساخته است.
   شهرت جهانی برمک با فلم اسامه رقم خورد؛ فلمی که جایزه دوربین طلایی جشنواره کن فرانسه را در سال 2004 از آن خود کرد. این فلم همجنان جایزه گلدن گلوب بهترین فلم خارجی را در سال 2003 و جایزه اصلی جشنواره« فلم نو و رسانه نو» را از شهر مونترال کانادا در سال 2004 بدست آورد. «جنگ تریاک» هم در جشنواره های مختلف بین المللی به نمایش در آمده است و  توانسته در سال 2008 جایزه بهترین کارگردان فستیوال فلم روم ایتالیا را بدست آورد و مجسمه مارک آورل قیصر روم باستان، در دستان برمک قرار گیرد.
  فلم نود دقیقه ی« جنگ تریاک» با همکاری کشورهای جاپان، کره جنوبی و فرانسه ساخته شده است و تهیه کنندگی آن را صدیق برمک و شهره گل پریان به عهده داشته و در دامنه کوه کرکر پلخمری فلمبرداری شده است. این فلم به سبک کمدی تراژدی ساخته شده است و روش قصه گویی متفاوتی را در پیش گرفته است.  برمک تلاش کرده فضا و شخصیت های انتزاعی و گروتسک گونه ی در فلمش بوجود بیاورد ؛ چیزی که مکانهای رئالیست فلم، مانع تبدیل شدن آن به یک اثر کاملا انتزاعی می شود و فلم را بین فضای انتزاعی و رئالیستی معلق می گذارد. برمک در این فلم نیز همانند اسامه از بازیگران غیر حرفه ی استفاده کرده است؛ تجربه خوب و موفقی که در هنگام ساختن« اسامه» کسب کرد.
«جنگ تریاک»  به گفته خود برمک در یکی از نمایشهای خصوصی فلمش در کابل « خواب وحشتناک» او برای افغانستان است؛ افغانستانی که دموکراسی را با طعم تریاک در حال تجربه است. نگاه انتقادی برمک به وقایع و حتی تاریخ افغانستان در کل فلم کاملا مشهود است: همان قدر که حضور آمریکایی ها بخاطر دموکراسی و تریاک مضحک است، جنگ با روسها نیز بجز ویرانی و سرگردانی چیزی برای مردم افغانستان باقی نگذاشته است. حرفهای رکیک و مستهجن پسر نوجوان با غیرت ناموسی فلم به عساکر آمریکایی نشانه روح آشفته مردم بعد از جنگ  و پیرمرد لنگ همانند تانک کهنه روسی، یادگار دوران جنگ است.
   در قسمت دیگر  کارمندان ملل متحد را با کاروانی از « مرکب» ها که صندوق های سفید رأی را حمل میکنند، می بینیم. نماینده سازمان ملل متحد برای مردم سخنرانی میکند و از مزیت های شرکت در انتخابات می گوید و گوشزد میکند که این اولین باری است که زنان صاحب حق رأی می شوند و پای صندوقهای رأی می روند. در عین حال یکی از سه زن پیرمرد لنگ را، درد زایمان می گیرد و او کودک ناقصی بدنیا می آورد، زنان کودک ناقص را در صندوق رأی می  اندازند. این قسمت بخوبی بازی بزرگ سیاست در افغانستان را نمایان می سازد؛ مادر حامله و درد کشیده،  استعاره ی است از افغانستان امروز با پس زمینه جنگ و کودک ناقص الخلقه، همان دموکراسی غربی با طعم تریاک افغانی  را تصویر می کند؛ دموکراسی که در سر زمین قاچاق و ترور ناقص و ابتر خواهد ماند. هلیکوپتر اردوی ملی در آخرین صحنه فلم به زمین می نشیند و سربازان آمریکایی را با خود می برد، در حالیکه زنان بی سر پرست افغان، در زیر گرد و غبار آن گم می شوند.
     بدون تردید برمک خلاقیت ویژه ی در به تصویر کشیدن چهره جنگ زده افغانستان دارد و نشان داده است که قصه گویی به روشهای مدرن در سینما را می داند. او از « اسامه» تا« جنگ تریاک» این ادعا را ثابت کرده است و بذر امید را در دل جوانان سینماگر افغان کاشته است. فلم های او توانسته است سینمای افغانستان را به جهانیان معرفی کند و راه را برای دیگر فلمسازان باز کرده است.
او در طی سال روان اگر امکانات فراهم بتواند فلم سومش را شروع خواهد کرد؛ که احتمالا فیلمی عاشقانه در بستر جنگ خواهد بود.