۱۳۹۰ تیر ۷, سه‌شنبه

نقدی بر وضعیت کنونی سینمای افغانستان

سینما هنر بزرگ و گسترده یی است که پیوند ژرف با هنر های دیگرمانند: موسیقی، نقاشی، پیکر تراشی، رقص، تمثیل، شعر و ... دارد و بیانگر رویکرد های چند گانه در حوزه روانشاختی، فلسفه، زیبایی شناسی و موارد دیگر است.
باتوجه به این رابطه ی چند سویه (و همه سویه) با هنر، فلسفه، فناوری و ... ارایه تعریف جامع و مانع که بتواند شناخت مجموعی از هنر سینما یا "هنرهفتم" را بیان نماید، کار دشوار و پیچیده یی است؛ زیرا بزرگی و گسترده گی این هنر شگفتی انگیز سبب می شود تا نتوان تعریف همه پذیر از آن ارایه داد.
اگر بحث در باره ی توجیه ی هنر سینما را به فرصت فراگیر و گسترده تری واگذار کنیم و از حاشیه روی بپرهیزیم، بهتر است نقبی بزنیم به سوی وضعیت کنونی سینمای افغانستان که مثل هنر های دیگر (و حتا بیشتر از دیگرهنرها) دچار نابه سامانی های زیر است:
1- هرزه گرایی:
بیشتر تولیدات سینمایی در کشور ما دچار هرزه گرایی است؛ یعنی این هرزه گی و هرزه گرایی هم در عرصه ی محتوا وهم در زمینه ی تکنیک موجود است. (باید گفت که بحث فرآورده های سینمایی تا حدی خوب باتوجه به امکانات دست داشته جدا از این مسأله است) این هرزه گرایی، مشمول ارائه محتوای بسیار پیش پا افتاده، عوام زده و بازاری است که نمونه هایش را به فراوانی می توان در حوزه ی تولیدات روزمره بازیافت.
2- هندی زده گی:
هندی زده گی و بازتاب تصورات سینمای تجارتی هند (آن هم به گونه ی ناقص) و تقلید کور کورانه از فضای فلم های هندی، ناهنجاری فزاینده یی دربرابر رشد هویت واقعی سینمای افغانستان است. این رویکرد منفی (هندی زده گی حاد و گاه مزمن) در بیشتر تولیدات ویدیویی و تاحدی هم سینمایی محسوس است.
افزون براین، در برخی فلم های پشتو که تازه تولید شده اند، نوعی رویکرد "پاکستانی گرایی" نیز به مشاهده می رسد که واقعن بیننده ی جدی را دچار "تهوع مزاج" می سازد.
نبود شناخت از هویت سینمای افغانستان:
هنوز متأسفانه به جز از چند سینماگر انگشت شما در کشور، شمار دیگری از سینماگران (به ویژه آنانی که به گونه ی غیر حرفه یی وارد سینما شده اند) تا اکنون نمی دانند که هویت سینمای افغانستان چیست و بازتاب واقعیت فرهنگی ما در پیوند با سینما کدام است.
از دید من، یکی از عواملی که سبب شده تا هویت سینمای کشور ما دچار بحران واقعی شود، همین نبود درک و نبود شناخت درست از این هویت است.
من در این باور با شماری ازسینماگران کشورم هم عقیده ام که هنوز هویت واقعی سینمای افغانستان به گونه ی سامانمند شکل نگرفته است؛ اما پاسخم به این عزیزان این است که هویت واقعی سینمای را کی باید بسازد؟ بی تردید این هویت، با ساخته های جدی و ژرف سینمایی پدید می آید، نه این که ما هرروز دنبال بازتاب مفاهیمی در سینما باشیم که ما را از هویت مان دور می کند و به جای آن بحران هویت سینمایی را تقویت می نماید.
عدم گزینش محتوای خوب:
چالش دیگری که در برابر سینمای افغانستان( به ویژه شماری از سینماگران کشور) قرار دارد، عدم گزنیش موضوع و یا محتوای خوب است.
این چالش بیشتر دامنگیر برخی از سینماگران غیرحرفه یی و تاحدی هم سینما گران حرفه یی است.
مشکل عمده در عدم گزینش محتوای خوب به نظر من در وهله ی نخست از عدم فهم و نداشتن نگاه ژرف به مسأله ناشی می شود؛ در حالی که افغانستان با توجه به بحران ها و فاجعه هایی که پشت سرگذارده، مجموعه ی بی نظیری از موضوعات و مفاهیم بازتاب نداده شده است که اندکی اگر دقت شود، موضوعات بکری را می توان در تأریخ گذشته و معاصر این کشور ( در زمینه های مختلف) دریافت که هر یک به نوبه ی خود، می توانند مفاهیم گوناگونی را برای مخاطبان در داخل و بیرون از کشور ارایه بدهند.
کمبود امکانات:
کمبود امکانات اقتصادی و نبود سرمایه گذاری درست در عرصه سینمای افغانستان و هم چنان کمبود ابزار و فنآوری های تکنیکی، از مهم ترین چالش ها فرا راه سینماگران و عدم شکل گیری فرآورده های سینمایی بهتر است.
جای یادآوری است که برخی از فرآورده های سینمایی تا حدی هم خوب که در کشور تولید می شوند، بیشترشان با امکانات محدود و عدم سرمایه گذاری مواجه اند، و این تنها تلاش و ذوق دست اندرکاران آن است که با پی گیری وپشتکار، به پیروزی های محدودی در این عرصه نایل می آیند؛ یعنی نه دولت و نه نهاد های مسؤول در این عرصه توجه می کنند و نه هم منبع مشتخصی برای تمویل و سرمایه گذاری در این زمینه وجود دارد.
کمبود هنرپیشه های زن:
کمبود هنرپیشه های زن، به دلیل موجودیت سنت های دست و پاگیر در جامعه و برداشت بدی که از حضور زنان هنرپیشه در افغانستان وجود دارد، چالش عمده ی دیگری است که در برابر سینماگران کشور وجود دارد و به همین دلیل است که سینمای افغانستان، بیشتر سینمای مذکر است و زنان هنرپیشه در آن (به جز از چند ساخته ی سینمایی) نقش حاشیه یی دارند و به شدت سینمای افغانستان با بحران حضور زنان هنر پیشه رو به رو است.
 چند نکته ی قابل تأمل:
با توجه به آن چه به گونه ی فشرده گفته شد (و هنوز موارد ناگفته شده ی دیگر هم وجود دارد) سینمای افغانستان با وجود تمام چالش ها و مشکلاتی که دارد، فرآورده های خوب سینمایی مانند: "اسامه" به کارگردانی "صدیق برمک" "خاک و خاکستر" به کارگردانی "عتیق رحیمی"، "من اسب می خواهم نه زن" به کارگردانی" همایون پاییز"، "سیبی از بهشت" به کارگردانی و نویسنده گی "همایون مروت" ۹۰ دقیقه،محصول سال ۱۳۸، فلمی کوتاه به نام "خشخاش in the name of opium "از سید جلال حسینی ۱۵ دقیقه، محصول ۱۳۸۹، سرپناه ، فلم انیمیشن نقاشی متحرک به کارگردانی محسن حسینی ۵ دقیقه محصول سال ۱۳۸۵، جاده ی یکطرفه فلم کوتاه ۳۰ دقیقه یی از ساخته های "بصیر سنگی" را نیز شکل داده است که هر کدام با توجه به فضای ویژه ی خود و رویکرد های مبتنی برنوع نگرش تولید کننده گان آن از ارزش و اهمیت ویژه یی برخوردار اند.
گروه سینمایی "جامپ کات" (که جلال حسینی نیزاز همین گروه است ) کارشان نیزجذاب وجالب است . به نقل از"صدیق برمک"فلمسازمطرح کشور:"جوانانی در این گروه سینمایی(جامپ کات) گرد هم آمده اند که قالب ها را می شکنند و درعصر بی باوری ها، باور می آفرینند. کار های شان موج جدیدی از اندیشه های بی باکیست که تا حال در این کشور تکرار نشده است". (1)
اما باید گفت که بسنده کردن به این موارد، به هیچ روی بازگو کننده ی عدم توجه بر چالش هایی نیست که فراوری سینما و سینماگران افغانستان وجود دارد.
نویسنده: جاوید فرهاد
منبع: سایت جاویدان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر