۱۳۹۰ دی ۲, جمعه

شب یلدای محصل


يلدا طولاني ترين شب سال است. خيلي ها اين شب را احيا ميكنند و دوست دارند طولاني ترين شب سال را با چشمان باز به سحر برسانند. اما چشمان يك محصل در اين شب بيشتر از همه چيز  اشتياق به يك خواب راحت و آسوده دارد كه متاسفانه سرماي شديد اتاقهاي كهنه و فرسوده محصلي امكان آن را هم دشوار مي سازد. يك محصل بيش از بيست روز را با امتحان و ترس و دلهره از ناكامي و چانس خوردن سپري كرده است و در اين شب كه براي اولين بار از شر اين ترس رهايي مي يابد؛ دوست دارد در گوشه ي دنج و خلوتي پلك هايش را روي هم بگذارد و بدون اينكه چرتش خراب شود، به خواب برود.
شب يلدا براي محصل، شب رهايي از شر چپترهاي مزخرف و پر از اشتباه استادان دانشگاه است كه براي بيست روز چشمان او را خسته ساخته است و در اين شب به لطف طولاني بودن شب، خواب شايد بتواند تا اندازه ي خستگي بيست روزه را از تن آنان بيرون كند.
اكنون كه اين كلمات را سرهم مي كنم اكثر هم اتاقي هايم سر بر بالشت گذاشته اند و آرام خوابيده اند. فضا كاملا ساكت است مي شود از دورترين فاصله صداي پارس سگهاي كابل را شنيد كه شايد سرما طاقت شان را طاق كرده است و از شدت آن فرياد مي زنند.
براي اولين بار است كه يلدا را در كابل مي گذرانم. يلداي كابل سردتر، بي رحم تر و تاريك تر است. امشب براي چندين ساعت برق نداشتيم و چندين ساعت از طولاني ترين شب سال را در تاريكي سپري كردم. اما بازهم تا اندازه ي در شادي اين شب خود را شريك مي دانم؛‌ زيرا اطمنان دارم كه فردا، مجبور نيستم در بر سر ميز امتحان بنشينم و درسهاي نداده و خوانده نشده را امتحان بدهم. خيلي ها  شايد از اين شب با انواع ميوه جات و كش و فش ديگر تجليل كنند، اما من اين شب رابا چاي سبز تيره و داغ تجليل مي كنم و چايم را جرعه جرعه مي نوشم و از چاي بيش از هر زماني لذت مي برم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر